>
تکبرگی در سربرگ خاطره ها

جلوه اسرار (2)

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 07:55 - پنج‌شنبه 16 شهریور 1391

ارسال نظر(0)

چند دقیقه ای از ناپدید شدن امام جواد (علیه السلام) گذشته بود که سر و صدای مأمون و غلامان و همراهانش به گوشم رسید. آنها به خانه امام رسیده بودند. وقتی چشم مأمون به من افتاد، خودش را به نادانی زد و پرسید:
ــ ابوالحسن چه می کند؟
ــ خدا در مصیبت او به تو پاداش دهد!
از اسب پیاده شد، گریبانش را چاک داد و بر سرش خاک ریخت و بسیار گریه کرد. در آن حال، خطاب به یارانش که پیرامون او را گرفته بودند، گفت:

*تکبرگی در سربرگ خاطره ها*

www.ragbarg.loxblog.com

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


ژکوند پس از تغییر چهره و با حجاب شدن( طنز )

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 07:53 - پنج‌شنبه 16 شهریور 1391

ارسال نظر(0)

 

تصاویر ادامه مطلب رو حتما ببینید...............

*تکبرگی در سربرگ خاطره ها*

www.ragbarg.loxblog.com

 

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 07:52 - پنج‌شنبه 16 شهریور 1391

ارسال نظر(0)

 

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آخرین مطالب

» آزادسازی 3 گیگابایت فضای بلا استفاده در هارد در ویندوز سون ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ندای آغاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» كباب غاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» شوهرم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» قصه عینكم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» داش آكل ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ادامه داستان گدا......... ( جمعه 05 تیر 1405 )
» گیله مرد ( جمعه 05 تیر 1405 )
» کوچک که بوديم............. ( جمعه 05 تیر 1405 )
» طنز 2 ( جمعه 05 تیر 1405 )
صفحه قبل1...171819صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران