>
تکبرگی در سربرگ خاطره ها

در میانه ی زندگی

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:35 - پنج‌شنبه 04 دی 1404

ارسال نظر(0)

در میانه ی زندگی

 

هرگاه که به مُردگان می اندیشم،

به آنان که بی شمارند و آنان که نام دارند،

زندگی به در می کوبد

و باغ از آن سوی حصار ندا می دهد:

گیلاس ها رسیده اند!

 

 

*تکبرگی در سربرگ خاطره ها*

www.ragbarg.loxblog.com


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


110 دستورکاربردی برای run کامپیتر

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:35 - پنج‌شنبه 04 دی 1404

ارسال نظر(0)

با استفاده از دستورات موجود در این لیست که بیش از 110 دستور را شامل میشود شما میتوانید تنها از طریق Run ویندوز ، و تایپ ساده دستور کوتاه بلافاصله برنامه مورد نظر را اجرا نمایید. این برنامه میتواند برنامه های معمولی ویندوز و حتی برنامه های متفرقه نصب شده باشد. در صورتی که بتوانید تعداد زیادی از این دستورات را به خاطر بسپارید و آنها را در کار روزانه خود هنگام کار با کامپیوتر به کار بگیرید ، آنگاه شما را میتوان یک کاربر واقعأ حرفه ایدر ویندوز نامید.


*تکبرگی در سربرگ خاطره ها*

www.ragbarg.loxblog.com


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


نامه ای از طرف خدا

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 16:29 - دوشنبه 20 شهریور 1396

ارسال نظر(0)

 

 

 

 

 


امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باش

 

 

دوست و دوستدارت: خدا


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


نامه ای از طرف خدا

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 16:16 - دوشنبه 20 شهریور 1396

ارسال نظر(0)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                       مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  نکردی. تو به خانه رفتی وبه نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                 گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                      نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                    که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر،یا گوشه ای از قلبت که

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                         متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                   باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

 

 

 

 

روز خوبی داشته باشی ...

 

دوست و دوستدارت: خدا


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


مادر

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 19:52 - سه‌شنبه 14 مرداد 1393

ارسال نظر(0)

مادرم....
پیامبری بود با یک زنبیل پر از معجزه ..
یادم هست ..
در اولین سوز زمستانی ..
النگویش را به بخاری تبدیل کرد ...

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


روز پدر مبارک

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 03:52 - سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی … چه کسی ، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ “پدرت”را

می پرستیدی……

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه… و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری.......

 

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد


 



دسته بندی : [Post_Cat_Title]


حکیم ارد بزرگ

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:46 - جمعه 11 بهمن 1392

ارسال نظر(0)


 

به حکیم ارد بزرگ گفتند : ایرانیان را چگونه دیدید ؟

فرمود : بزرگانی در درون چراغ جادو !

گفتند : چراغ جادو ؟!

فرمود : آری ... ایران سرزمین بزرگان است و هزار افسوس که بیشتر این بزرگان ، در

درون چراغ جادو ، خویش را در بند کرده و دلخوش به زندگی در سختی و غم هستند

گفتند : حکیم در این میانه ، کار شما چیست ؟

فرمود : به هزار گونه سخن ، دستان اندیشه ام را ، بر چراغ های آنان می کشم

تا از آن برون آمده و خود را باز یابند و برای آبادی و شادی این سرزمین بکوشند ...


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


انتهای راه

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:09 - جمعه 11 بهمن 1392

ارسال نظر(0)

 

 

 

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


تفاوت های میان ویندوز۸ و ویندوز۸٫۱

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 21:09 - دوشنبه 02 دی 1392

ارسال نظر(0)

از زمانی که مایکروسافت اعلام کرد که بروزرسانی جدید ویندوز۸ با نام ویندوز۸٫۱ به صورت رایگان در دسترس تمام کاربران ویندوز۸ قرار خواهد گرفت تعداد زیادی از کاربرانی که کاملا در جریان اخبار قرار نداشتند به نظر می رسد که فک کرده اند ویندوز ۸٫۱ یک سرویس پک جدید از ویندوز۸ می باشد. لازم است به کسانی که فکر می کنند ویندوز۸٫۱ یک سرویس پک است یادآوری کنیم که، یک سرویس پک اساسا شامل بروزرسانی هایی است که مشکلات سیستم قبلی خود را رفع می کند و شامل ویژگی های جدیدی نیست. بنابراین سرویس پک ویندوز۸ دارای ویژگی جدیدی نیست.

همانگونه ه برخی از شما ممکن است بدانید، زمانی که ویندوز ویستا در سال ۲۰۰۷ منتشر شد،در بازار حرف زیادی برای گفتن نداشت و دوسال بعد مایکروسافت نسخه جلا یافته آن یعنی ویندوز۷ را معرفی کرد که نام پرفروش ترین سیستم عامل تاریخ را ازآن خود کرد.تنها تفاوت عمده میان ویندوز۷ و ویندوز۸٫۱ (بدون در نظر گرفتن ویژگی ها) این است که ویندوز۷ به عنوان یک بروزرسانی رایگان از ویندز ویستا در دسترس کاربران قرار نگرفت ولی ویندوز۸٫۱ به صورت یک بروزرسانی کاملا رایگان در دسترس کاربران ویندوز۸ قرار گرفته است.

وجود “۱٫” به می گوید ویندوز۸٫۱ بر پایه ویندوز۸ می باشد. به روز رسانی ویندوز۸٫۱ صدها ویژگی جدید بدون از بین بردن ویژگی های قبلی به ویندوز۸ اضافه می کند و البته همه این ها به صورت رایگان در اختیار کاربران ویندوز۸  قرار می گیرد.

ویندوز ۸٫۱ اساسا به دلیل بازخوردهای زیادی که سال گذشته از طریق کاربران ویندوز۸ به مایکروسافت داده شد تولید شده است. به گفته مایکروسافت، این بروزرسانی کاربران ویندوزهای xp، ویستا،۷ را تشویق به داشتن جدیدترین نسخه ویندوز تشویق خواهد کرد.در واقع می توان گفت که ویندوز۸٫۱ همان چیزی است که ویندوز۸ باید باشد.یا همچنین می توانیم بگوییم “۱٫” به معنای “کامل” در کنار نام ویندوز۸ می باشد. ویندوز ۸٫۱ دکمه فراموش شده استارت را برای دسترسی سریع به صفحه شروع به همراه دارد، یک گرینه برای بوت مستقیم به دسکتاپ با پشت سر گذاشتن و نادیده گرفتن صفحه شروع، تنظیماتی برای شخصی سازی صفحه شروع، گزینه ای به صورت خوکار تصویر پس زمینه صفحه دسکتاپ به عنوان پس زمینه صفحه شروع قرار می دهد،و یک را ه راحت تر برای خاموش کردن و راه اندازی مجدد رایانه، و صدها ویژگی جدید.

شما می توانید از طریق جدول زیر به برخی از ویژگی های کلیدی ویندوز۸٫۱ که در حال حاضر در ویندوز۸ وجود ندارد پی ببرید.


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


نیم ســـــــــاعت پیش

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 00:30 - جمعه 29 آذر 1392

ارسال نظر(0)

 

 

 

 

راسـتی..................

نیم ســـــــــاعت پیش،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،
آواز که خواند.......
آواز که خواند  تازه فهمیدم،

پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آخرین مطالب

» در میانه ی زندگی ( جمعه 05 تیر 1405 )
» 110 دستورکاربردی برای run کامپیتر ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نامه ای از طرف خدا ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نامه ای از طرف خدا ( جمعه 05 تیر 1405 )
» مادر ( جمعه 05 تیر 1405 )
» روز پدر مبارک ( جمعه 05 تیر 1405 )
» حکیم ارد بزرگ ( جمعه 05 تیر 1405 )
» انتهای راه ( جمعه 05 تیر 1405 )
» تفاوت های میان ویندوز۸ و ویندوز۸٫۱ ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نیم ســـــــــاعت پیش ( جمعه 05 تیر 1405 )
صفحه قبل123...19صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران