دسته بندی : [Post_Cat_Title]
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 13:35 - جمعه 10 آذر 1391
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:06 - پنجشنبه 09 آذر 1391
Shakespeare Said :
I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..
Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
Before you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
Before you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
Before you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:37 - پنجشنبه 09 آذر 1391
یادتون هست بچگی هامون هر وقت پلاستیک حبابدار می دیدیم شروع میکردیم همشو می ترکوندیم؟
حالا هم همین کارو بکنید... سرگرمی با حالیه
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:31 - چهارشنبه 08 آذر 1391
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟
چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن !
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:44 - چهارشنبه 08 آذر 1391
روز اول سال تحصیلی استاد دانشگاه به دانشجوهاش گفت ایمیل هاتون را برام بفرستین تا موضوع تحقیق هاتون روبراتون بفرستم.
اینا ایمیل هاشونه:
گودزیلا 125
جی جی سوسول
پیشی ملوس نازی
جیجلتو بوخولم_112
i want closer wooow2231
sharj migiram _web midam 69
قیافه استاده

بچه: چرا عروس لباس سفيد ميپوشه؟
مامان: چون بـهـتـرين خاطره زندگيشـه
بچه: چـرا دامـاد مــشـکـي مـيـپـوشـه؟
.
.
مامان: خـــفه شـــو برو تو اتاقت
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:42 - چهارشنبه 08 آذر 1391

خـــــدایا میـــوه ی کــــدامین درخـتت را گــــاز بــــزنم کـــه از زمیـــن رانــده شـــوم؟
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:40 - چهارشنبه 08 آذر 1391
یارو مداحه اومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا می کرد با ریتم:
حرم طلا... امام حسین... میمیرم برات... میخوام بیام دم حرمتون... دس بزنم به ضریحتون!
...
ملت
نمیدونستن باید سینه بزنن یا قر بدن؟! به قول برو بکس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه:
...شدم عاشق شمشیرتون، میخوام بیام در رکابتون، حالا میخوام بیام جنگ بکنم، نگو نه، نگو نمیشه، این قلب من عاشقته عاشقترم می شه...
حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم!
حالا یزیده, وزیده, خزیده، پزیده!! بعد رفته تراک بعد
از اندی اجرا میکنه توی حرما سینه زدنا با هیئتیا وای حسین زنجیر زنات ب عشق تو وای حسین
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:20 - چهارشنبه 08 آذر 1391
دختر خانومااااااااااااااااااااااااا
ااا واسه تست آقا پسراااااااااااااااااااااا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو ماشین وقتی آقا پسر پشت فرمونه یدونه با تمام قدرت بزنید تو گوشش! 
1.اگه هیچ عکس العملی نشون نداد تـــــــریاک کشیده 
2.اگه زد زیره خنده عــــــــلف زده 
3.اگه پرید بالا بــــــــنگ زده 
4.اگه سکته کرد شیــــــــشه کشیده 
5.اگه ازت لب گرفت کک زده 
6.اگه فشه خار مادر داد مستـــــــه 
7.اگه زد زیره گوشت دندونات ریخت تو دهنت یارو سالمه خیالت راحت 

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:37 - دوشنبه 08 آبان 1391

من مسیر زندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم
اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچی ندارم، خالیه خالی ...
فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت ...
ما رو می رسونی؟؟؟
یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟؟؟!
نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:57 - جمعه 05 آبان 1391
دهه شصتی بودن یعنی چی؟!
یعنی شیفت صبح آخره حال و شیفت بعدازظهر ضدحال!
یعنی عشق زنگ ورزش و با زیرشلواری مدرسه رفتن!
یعنی بخاری نفتی و مکافات روشن کردنش!
یعنی تمبرهندی دونه ای 5 تا تک تومن!
یعنی بوی نارنگی و سیب قاچ شده تو کیف!
یعنی بستنی خوردن و تکراره "مامان بستنیش خوشمزه تره"
یعنی آدامس های سین سین و پرستو، عکس بازی تو کوچه ها!
یعنی میکرو، آتاری، سگا ساعتی بیست تومن!
یعنی ویدئو قاچاقی کرایه کردن و یواشکی شو دیدن!
یعنی صف طولانی روغن کوپنی!
یعنی کلاس تابستونی و جهشی درس خوندن!
یعنی ته کلاس تنبل ها، ردیف جلو بچه زرنگا!
یعنی صدآفرین، هزارآفرین، کارت تلاش!
یعنی زنگ های اول ریاضی، زنگ های آخر انشاء و تاریخ مدنی!
یعنی تلویزیون سیاه سفید و سه تا شبکه!
یعنی کلاه قرمزی و آقای مجری!
یعنی بستنی توپی، پفک زاغک و جایزه های توش!
یعنی بادکنک شانسی!
یعنی کرسی و 6 نفر زیرش سر وکله زدن!
یعنی انباری و انواع ترشی و بوی نم!
یعنی نوار کاست و آهنگ سر زنگ مدرسه، میگم این درسا بسه...!
یعنی خوردن شلغم و لبو جلوی مدرسه!
یعنی مشق شب نوشتن با دوتا مداد...مشکی، قرمز!
یعنی موضوع انشاء "تابستان خود را چگونه گذراندید؟!"
یعنی پوشیدن لباسای چندسال پیش بابا و فک وفامیل!
یعنی لواشک پهن کردن تو سینی و گذاشتن رو پشت بوم!
یعنی خوردن کشکک تو روزهای برفی و تعطیل مدرسه!
یعنی زنگ تفریح و دزدو پلیس!
یعنی خاله بازی و دعوت کردن هم بازیها به خونه!
یعنی از رو هر غلط املایی ده بار نوشتن!
یعنی آخر فیلم تو سینما دست زدن و سوت کشیدن!
یعنی نوبتی خونه عمه و خاله و دایی و عمو رفتن یک شب درمیون!
یعنی خرپلیس، فوتبال دستی، یه قل دو قل، قایم موشک، بالا بلندی!
یعنی کلاسی 45 نفر هر نیمکت سه نفر!
یعنی چسبوندن لاله ی گل رو ناخن و لاک زدن!
یعنی زن همسایه رو خاله صدا کردن!
یعنی دوست داشتن، دوست داشته شدن، صفا، صمیمیت...یعنی عاشقی درکنار حیاء و ادب!
یعنی...
پ.ن
خیلی ها هنوز نمیدونن وقتی هی گفته میشه دهه شصت یا دهه شصتی که میگن منظور چیه! خواستم گوشه ای ازش رو بگم تا شاید درک کنن،شاید...!!!