>
تکبرگی در سربرگ خاطره ها

واعظ

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 13:35 - جمعه 10 آذر 1391

ارسال نظر(0)
 
 
 
 
واعظی پرسید از فرزند خویش:
 
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
 
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
 
هم عبادت،هم کلید زندگیست
 
گفت: "زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست آن هم ارمنیست" !!؟



دسته بندی : [Post_Cat_Title]


نصيحتي زيبا از شکسپير......

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:06 - پنج‌شنبه 09 آذر 1391

ارسال نظر(0)

Shakespeare Said :


I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Before you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Before you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Before you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز


That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


نوبت بازی

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:37 - پنج‌شنبه 09 آذر 1391

ارسال نظر(0)

 

یادتون هست بچگی هامون هر وقت پلاستیک حبابدار می دیدیم شروع میکردیم همشو می ترکوندیم؟

حالا هم همین کارو بکنید... سرگرمی با حالیه

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


می دونی چرا؟

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:31 - چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)

  

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟

   

وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟


وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟

  

وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟ 

  

چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن !

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


قیافه استاد

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:44 - چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)

 

روز اول سال تحصیلی استاد دانشگاه به دانشجوهاش گفت ایمیل هاتون را برام بفرستین تا موضوع تحقیق هاتون روبراتون بفرستم. 
اینا ایمیل هاشونه: 
گودزیلا 125 
جی جی سوسول 
پیشی ملوس نازی 
جیجلتو بوخولم_112 
i want closer wooow2231 
sharj migiram _web midam 69 
قیافه استاده 





بچه: چرا عروس لباس سفيد ميپوشه؟ 
مامان: چون بـهـتـرين خاطره زندگيشـه 
بچه: چـرا دامـاد مــشـکـي مـيـپـوشـه؟ 
. 
. 
مامان: خـــفه شـــو برو تو اتاقت


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


خـــــدایا

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:42 - چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)

 

 

 

خـــــدایا میـــوه ی کــــدامین درخـتت را گــــاز بــــزنم کـــه از زمیـــن رانــده شـــوم؟


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


مداح

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:40 - چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)

 

 

یارو مداحه اومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا می کرد با ریتم: 

 

 


حرم طلا... امام حسین... میمیرم برات... میخوام بیام دم حرمتون... دس بزنم به ضریحتون! 
... 
ملت 
نمیدونستن باید سینه بزنن یا قر بدن؟! به قول برو بکس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه: 

...شدم عاشق شمشیرتون، میخوام بیام در رکابتون، حالا میخوام بیام جنگ بکنم، نگو نه، نگو نمیشه، این قلب من عاشقته عاشقترم می شه... 

حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم! 
حالا یزیده, وزیده, خزیده، پزیده!! بعد رفته تراک بعد 
از اندی اجرا میکنه توی حرما سینه زدنا با هیئتیا وای حسین زنجیر زنات ب عشق تو وای حسین

 

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آهای دختر خانوما..............

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 22:20 - چهارشنبه 08 آذر 1391

ارسال نظر(0)

دختر خانومااااااااااااااااااااااااا

ااا واسه تست آقا پسراااااااااااااااااااااا
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

تو ماشین وقتی آقا پسر پشت فرمونه یدونه با تمام قدرت بزنید تو گوشش!


1.اگه هیچ عکس العملی نشون نداد تـــــــریاک کشیده

2.اگه زد زیره خنده عــــــــلف زده


3.اگه پرید بالا بــــــــنگ زده



4.اگه سکته کرد شیــــــــشه کشیده


5.اگه ازت لب گرفت کک زده


6.اگه فشه خار مادر داد مستـــــــه


7.اگه زد زیره گوشت دندونات ریخت تو دهنت یارو سالمه خیالت راحت


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


مناجات

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 23:37 - دوشنبه 08 آبان 1391

ارسال نظر(0)

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران و ... بود.

اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم

اما وسط های راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده رو بدم ولی نبود...!

جیب چپ نبود... جیب پیرهنم!

نبود که نبود ... گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود... :(


به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!

گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده...!!!

یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت

و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی می رسونمت ...

.

 
خداجونم!

من مسیر زندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم

اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچی ندارم، خالیه خالی ...

فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت ...

ما رو می رسونی؟؟؟

یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟؟؟!
 
 

 


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


دهه شصتی بودن یعنی چی؟!

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 20:57 - جمعه 05 آبان 1391

ارسال نظر(0)

دهه شصتی بودن یعنی چی؟!
یعنی شیفت صبح آخره حال و شیفت بعدازظهر ضدحال!
یعنی عشق زنگ ورزش و با زیرشلواری مدرسه رفتن!
یعنی بخاری نفتی و مکافات روشن کردنش!
یعنی تمبرهندی دونه ای 5 تا تک تومن!
یعنی بوی نارنگی و سیب قاچ شده تو کیف!
یعنی بستنی خوردن و تکراره "مامان بستنیش خوشمزه تره"
یعنی آدامس های سین سین و پرستو، عکس بازی تو کوچه ها!
یعنی میکرو، آتاری، سگا ساعتی بیست تومن!
یعنی ویدئو قاچاقی کرایه کردن و یواشکی شو دیدن!
یعنی صف طولانی روغن کوپنی!
یعنی کلاس تابستونی و جهشی درس خوندن!
یعنی ته کلاس تنبل ها، ردیف جلو بچه زرنگا!
یعنی صدآفرین، هزارآفرین، کارت تلاش!
یعنی زنگ های اول ریاضی، زنگ های آخر انشاء و تاریخ مدنی!
یعنی تلویزیون سیاه سفید و سه تا شبکه!
یعنی کلاه قرمزی و آقای مجری!
یعنی بستنی توپی، پفک زاغک و جایزه های توش!
یعنی بادکنک شانسی!
یعنی کرسی و 6 نفر زیرش سر وکله زدن!
یعنی انباری و انواع ترشی و بوی نم!
یعنی نوار کاست و آهنگ سر زنگ مدرسه، میگم این درسا بسه...!
یعنی خوردن شلغم و لبو جلوی مدرسه!
یعنی مشق شب نوشتن با دوتا مداد...مشکی، قرمز!
یعنی موضوع انشاء "تابستان خود را چگونه گذراندید؟!"
یعنی پوشیدن لباسای چندسال پیش بابا و فک وفامیل!
یعنی لواشک پهن کردن تو سینی و گذاشتن رو پشت بوم!
یعنی خوردن کشکک تو روزهای برفی و تعطیل مدرسه!
یعنی زنگ تفریح و دزدو پلیس!
یعنی خاله بازی و دعوت کردن هم بازیها به خونه!
یعنی از رو هر غلط املایی ده بار نوشتن!
یعنی آخر فیلم تو سینما دست زدن و سوت کشیدن!
یعنی نوبتی خونه عمه و خاله و دایی و عمو رفتن یک شب درمیون!
یعنی خرپلیس، فوتبال دستی، یه قل دو قل، قایم موشک، بالا بلندی!
یعنی کلاسی 45 نفر هر نیمکت سه نفر!
یعنی چسبوندن لاله ی گل رو ناخن و لاک زدن!
یعنی زن همسایه رو خاله صدا کردن!
یعنی دوست داشتن، دوست داشته شدن، صفا، صمیمیت...یعنی عاشقی درکنار حیاء و ادب!
یعنی...

پ.ن
خیلی ها هنوز نمیدونن وقتی هی گفته میشه دهه شصت یا دهه شصتی که میگن منظور چیه! خواستم گوشه ای ازش رو بگم تا شاید درک کنن،شاید...!!!


دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آخرین مطالب

» در میانه ی زندگی ( جمعه 05 تیر 1405 )
» 110 دستورکاربردی برای run کامپیتر ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نامه ای از طرف خدا ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نامه ای از طرف خدا ( جمعه 05 تیر 1405 )
» مادر ( جمعه 05 تیر 1405 )
» روز پدر مبارک ( جمعه 05 تیر 1405 )
» حکیم ارد بزرگ ( جمعه 05 تیر 1405 )
» انتهای راه ( جمعه 05 تیر 1405 )
» تفاوت های میان ویندوز۸ و ویندوز۸٫۱ ( جمعه 05 تیر 1405 )
» نیم ســـــــــاعت پیش ( جمعه 05 تیر 1405 )

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران