>
تکبرگی در سربرگ خاطره ها

کوچک که بوديم.............

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 21:32 - پنج‌شنبه 23 شهریور 1391

ارسال نظر(0)

 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
................................................................................​..............



دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آخرین مطالب

» آزادسازی 3 گیگابایت فضای بلا استفاده در هارد در ویندوز سون ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ندای آغاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» كباب غاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» شوهرم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» قصه عینكم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» داش آكل ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ادامه داستان گدا......... ( جمعه 05 تیر 1405 )
» گیله مرد ( جمعه 05 تیر 1405 )
» کوچک که بوديم............. ( جمعه 05 تیر 1405 )
» طنز 2 ( جمعه 05 تیر 1405 )
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران