>
تکبرگی در سربرگ خاطره ها

ادب اصیل ایرانی

نویسنده : ragbarg | تاریخ : 03:02 - سه‌شنبه 21 شهریور 1391

ارسال نظر(0)

ادب اصیل ایرانی

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن…شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه …
رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه
! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریهانگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد !

راهش رو کشید رفت …

چندقدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد …برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار….

پیرزن گفت: دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … *مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بي هيچ توقعي *…اگه اینارو نگیری دلمو شکستی !
جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی !



در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس *عصبانی *نیست

هیچکس *سوار بر اسب* نیست

هیچکس را *در حال تعظیم* نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک *تصویر برهنه* وجود ندارد.

*این ادب اصیل ما ایرانیان است:*

*نجابت -* *قدرت*- *احترام*- *مهربانی*- *خوشرویی*

*تکبرگی در سربرگ خاطره ها*

www.ragbarg.loxblog.com



دسته بندی : [Post_Cat_Title]


آخرین مطالب

» آزادسازی 3 گیگابایت فضای بلا استفاده در هارد در ویندوز سون ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ندای آغاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» كباب غاز ( جمعه 05 تیر 1405 )
» شوهرم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» قصه عینكم ( جمعه 05 تیر 1405 )
» داش آكل ( جمعه 05 تیر 1405 )
» ادامه داستان گدا......... ( جمعه 05 تیر 1405 )
» گیله مرد ( جمعه 05 تیر 1405 )
» کوچک که بوديم............. ( جمعه 05 تیر 1405 )
» طنز 2 ( جمعه 05 تیر 1405 )
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران